آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست


دیگر دلم هوای سرودن نمی کند

تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست


سربسته ماند بغض گره خورده در دلم

آن گریه های عقده گشا در گلو شکست


ای داد ، کس به داغ ِ دل ، باغ ِ دل نداد

ای وای ، های های عزا در گلو شکست


آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود

خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست



« بادا » مباد گشت و « مبادا » به باد رفت

« آیا » ز یاد رفت و « چرا » در گلو شکست


فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست


تا آمدم که با تو خداحافظی کنم

بغضم امان نداد و خدا . . . در گلو شکست
 .

اینم یه شعر از دکتر قیصر امین پور بود .

امروز ۱۴ بهمن ماه ۱۳۸۸ جشن فارغ التحصیلیمون بود .امیوارم که همتون موفق و پیروز باشید و هر وقت قسمت شد(به قول آقای درستکار)کارشناسی ارشد قبول شیدو بعدشم دكترا.